تبليغاتX
بگذاریم که غریزه پی بازی برود
بگذاریم که غریزه پی بازی برود

مرا کسي نساخت.خدا ساخت,نه آن چنان که کسي ميخواست,که من کسي نداشتم


چومول و یه آدم خوش شانس!!

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد

از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است. هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند. هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟


فکر کنین چه باحاااال!!ما که اگه از این شانسا داشتیم اینجا نبودیم!!خوب میام سر بهم بافته های خودم!!

امروز یه آهنگ داشتم میگوشیدم که از دهه ۷۰ و یه گروه سوئدی به اسم ABBA که خیلی باحال در اومد و کیفور شدم.متنشو واستون میذارم اگه شنیدینش بگین نظرتون راجبش چیه؟

 ABBAGimme Gimme Gimme

Half past twelve
And I'm watching the late show in my flat all alone
How I hate to spend the evening on my own
Autumn winds
Blowing outside my window as I look around the room
And it makes me so depressed to see the gloom
There's not a soul out there
No one to hear my prayer

Gimme gimme gimme a man after midnight
Won't somebody help me chase the shadows away
Gimme gimme gimme a man after midnight
Take me through the darkness to the break of the day

Movie stars
Find the end of the rainbow, with a fortune to win
It's so different from the world I'm living in
Tired of T.V.
I open the window and I gaze into the night
But there's nothing there to see, no one in sight
There's not a soul out there
No one to hear my prayer

Gimme gimme gimme a man after midnight
Won't somebody help me chase the shadows away
Gimme gimme gimme a man after midnight
Take me through the darkness to the break of the day

Gimme gimme gimme a man after midnight...
Gimme gimme gimme a man after midnight...

There's not a soul out there
No one to hear my prayer

Gimme gimme gimme a man after midnight
Won't somebody help me chase the shadows away
Gimme gimme gimme a man after midnight
Take me through the darkness to the break of the day
Gimme gimme gimme a man after midnight
Won't somebody help me chase the shadows away
Gimme gimme gimme a man after midnight
Take me through the darkness to the break of the day

لپ آهنگش از روزهای تکراری آدم میگه و اینکه آدم اگه یکی رو داشته باشه که دوسش داشته باشه کیفور میشه و این از کلی فیلم تلویزیونی هم بهتره!!و اون آدم میتونه کمکمون کنه تا با تاریکی های دنیا هم مقابله کنیم.خواننده اینقده تنهایی رو حس میکنه که جایی از ترانه هم میگه کسی نمیتونه دعای منو بشنوه که یه مرد رو واسه دوس داشتن میخوام چون حتی روح هم بیرون اتاقم وانستاده!!

Find the end of the rainbow, with a fortune to win
It's so different from the world I'm living in

(اینجا هم کلی فلسفه بهم بافته گفته برو ته رنگینکمونو پیدا کن یا یه همچین چیزی و گفته این هرچی هست کلی با زندگی روز مره ام فرق داره!!)


اول میخوام براتون از (چومول) بگم!!گربه ام که یه چند روزی هست که پیداش کردم که نه پیدام کرده!!شبی بود که عصرش اون دیوونه رو تو خیابون دیدم.گفتم که بارونه شدیدی بود و منم تو خونه جلو تی.وی بودم و داشتم این فیلمای لوسو و تکراری رو نگاه میکردم که دیدم یه چیز سیاهی از زیر میز تلویزیون سریع رد شد!!دیدم که یه گربه ی تپلی و پشمالوی سیاهه!!مامانم تو اتاق بود داد زدم:مامان یه جنّ سیاه!!

داداش کوچیکم که تو اتاق بود و داشت فرضیه رو واسه خودش توضیح میداد باور کرد جیغ زد:مامان مامان جن!!

کیف کردم!!بعد مامانم و من و داداشم نشستیم بالا سره این گربه کوچمولو!خیلی بامزه بود ولی بهش کلی آبنبات و نبات و شکر و اینا چسبیده بود..خدا میدونست از کجا اومده بود تو!!اسمش شد چومول بااینکه سیاه بود و البته من ازش نترسیدم چون خیلی بامزه بود!!تازه غیر اونم کلی گربه دیگه داشتم و دارم!!

رفتیم و تو حموم شستیمش و موهاشو شونه زدیم خلاصه نازملی شد.مامانم هم خیلی ذوق کرده بود جفتمون گربه دوست داریماما اون یکی گربه ام جبهه گرفته و اعتصاب کرده بود هی واسه اون یکی صدا های ترسناک در میورد اجازه نمیداد حتی منم بهش دست بزنم..اما چومول خیلی ملوس بود میذاشت هر جایی دلم خواست شوتش کنم

بعدا یه عکس هم ازش میذارم..خبر دیگه ای جز این نبود..با توجه به اینکه امروز امتحان عربی و هزار تا کوفت و بدبختی دیگه داشتیم خیلی بانشاط نیستم

 

امروز زیست هم داشتیم و ما سر همون زنگ بود که متوجه شدیم داره برف میباره و ذوق مرگ شدیم!!

داد میزدیم:

بـــــــــــــــــــــــــــــــرف!!بـــــــــــــــــــــــــــــــرف!!بـــــــــــــــــــــــــــــــرف!!

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com

بعدازاین پست:امروز فرداست.چقدر ضد حاله که برف نباره و امتحان شیمی داشته باشه و گند بزنی!!

 

 

2008/12/6 |

مثلا خاطره به حساب میاد

سلاوووم دوستان خواهران و برادران گرامی

بعد از خیلی فسفر سوزوندن و تفکر و استفعال و از این حرفا به این نتیجه رسیدم که(خیلی زود رسیدم عجیبه!) بهتره خودم دس به کار بشم و یه ایده از خودم بدم اون سرش ناپیدا!!از اینجا(   ...   تا اینجا..)

میخوام از این به بعد بعد از هر متنی که عاشقانه عارفانه صادقانه مذهبانه و این جوریا باشه یک خاطره از خودم ول بدم که مسخره ترین خاطرات دنیاس!!امروز چندمه؟مهم نیست..معمولا اخه واسه من مهم نیست که امروز چندمه بالاخره یه روزی از روزای خداس به قول پارازیت خانوم یه روزی مثه پارازیت..

راستی نظرتون راجبه عنوان جدید وبلاگ چیه؟از سهراب سپهری جونمه خیلی ع ج ی ب  و  غ ر ی ب ه!!

امروز داشتم میرفتم یه کلاس از اینایی که والدین به زور میفرستن(و وللوالدین احسانا یادتون نره آفرین!)

مثلا کلاس زبان بعد سر پیچ یه ماشین پیکانی بود و از این تاکسی ها اومد از کوچه ممنوع بیرون و روبه رو ماشین ما توقفید و حالا ما هم قصد داشتیم بپیچیم تو کوچه که شیر تو شیر شد.هی بوق میزد مردم هم بوق میزدن بابام هم بوق میزد خلاصه کنسرت سنفونیک جالبی بود بارون هم میبارید مثه دوش آب جاتون خالی فضا کامپیلیتلی احساسی بود قلب از حلقم زد بیرون!!

یارو پیاده شد اومد جلو با یه لهجه ضایعی گفت:هوی آقا برو عقب میخوام رد شم...

گفتم:بفرما از رو سر ما رد شو داووش!

دوباره گفت:هوی برو عقب!!

بابام غرید:ممنوع اومدی چیزی هم میگی برو عقب مردم الافن مگه؟

صداش رفت بالا:میگم برو عقب

حالا شما تصور کنید سر خیابونه اصلی بود یعنی پشت سر ما به قاعده یه میدونی ماشین و بنی بشر معطل بودن آقا توقع داشت ملت همه دست جمعی برن عقب از رو فرش قرمز رد شه!!

بابام گفت:تو پشتت خالیه بزن عقب ممنوعه

یهو نفهمیدیم چی شد یارو مثل این فیلما دراکولایی چشاش قرمز شد داد زد:حالا واسه من نمیری عقب؟!!(همه نوع این جمله رو شنیده بودیم به جووز ایطور!!)

بعد رفت سمت ماشین درب و داغونش خم شد از زیر ماشین یه چاقو قائده ساتور اصغر قاتل کشید بیرون یه نعره کشید چارستون خیابون لرزید:میگم برو....عقب...........................!!(انعکاس صدا..قب...ب..!)

یهو ۴-۵ تا پسر که با جوجه تیغی ها نسبتی داشتن مثه کماندو ها ریختن وسط:آااای دعوا دعوا!!

گروه کری بودن اون وسط وقت گیر اورده بودن!!یکیشونم که فکر کنم مشکل روانی داشت دیوونه خونه ی ساسی مانکنو میخوند!!

بعد یه زنه چادری نمیدونم از کجا اومد پرید جلو مرده میزد یکی تو صورت خودش یکی تو صورت مرده:آی ممد حیا کن این کارا چیه!!مادر تو آخر دقم میدی به خدا عاقت میکنم!!(املاش درسته؟!)

حالا بگو این وسط به ما چه تو عاقش میکنی یا نه این دیوونه رو کسی نبود جم کنه!!

اونجا بود که رگ غیرتم باد کرد داد زدم:مرتیکه دیووووونه از کجا فرار کردی؟

زنه اومد با التماس گفت:آقا تو رو خدا بزن عقب این پسرم ناراحتی داره!!

بابامم نه گذاشت نه برداشت:بزنم ماشینمو داغون کنم به خاطره پسره دیوونت؟!!

خلاصه زنه اون دیوونه رو برد عقب و ماجرا ها بود و من که داشتم شهادتینم رو میخوندم آخه لامصب چاقو که نبود(مراجعه شود به توصیف قبلی!)زنه میگفت:پسرم یه ذره ناراحتی اعصاب داره!(فداش شم یه ذره!!)

من نمیدونم آخه اینجور آدما چرا پا میشن میان تو خیابون؟اونم راننده تاکسی!!!!!!!!!!!!!

راستی شما هیچکدوم از داستانای پائولو کوئیلو رو خوندین؟واقعا جالبن یه جورایی درسای خوبی به آدم میدن و اعتقاده آدمو محکم میکنن مخصوصا داستاناییش مثه کیمیاگر یا کوه پنجم و ...

منم الان فعلا تو جو اونام!!

یه عکسیم تو ادامه مطلب گذاشتم از وبلاگ یکی از دوستانه!!پارازیت جون

                                                   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com

 


ادامه مطلب

2008/12/3 |

××نظرسنجی××

سلام به بر و بکسی که دارن اینو میخونن و بعدا میخونن و اینا

اگه میبینید که رنگ این آپ با بقیه فرق داره به این دلیله که خودشم فرق داره حوصله ندارم یه متن عارفانه یا عاشقانه پیدا کنم و بذارم تصمیم دارم که....!!دارارام!!نظر شما منظرین رو برای ادامه دادن این وبلاگ بدونم...!این خیلی مهمه چون به این مهمیه چون مهمه!!

میخوام بدونم این وبلاگ اینجوری بمونه یا موضوشو عوض کنم؟

**این یه نظر سنجیه**

شما باید چند تا کار انجام بدین واسه من اگه دووسم دارین که میدونم دارین

  1. اولا بگید که میخواین این وبلاگ چه موضوعی داشته باشه مثلا طنز یا عکس یا شعر یا...میدونید دیگه منظورم چیه!!
  2. بگید که قالبش خوبه یا عوضش کنم یا آهنگ وبلاگ یا به کل دوباره از سر!!
  3. زیاد نظر بدین زیاد زیاد زیاد!!خودتون میدونید که اگه نظرای وبلاگتون زیادتر و دوستانه تر باشین بیشتر تشویق به ادامه ی کار میشین پس جون نوه نتیجه هاتون خیرات کنید که اگه نظر بدین آسمون به زمین نمیاد...
  4. ...دیگه چی؟
  5. آهان!!
  6. خوب دیگه تموم شد همین بود
  7. اااااااااااااااه!!چرا این شماره ها برداشته نمیشن؟!!

خوووب دیگه ایندفه ای واقعا تموم شد یادتون نره اگه نظر ندین خدا حق الناس منو میگره ها!!اون وقته که دیگه بیا و درستش کن!!سر پل صراط وایمیسم نمیذارم برین.دور برگردونه!!

 

**هیوا**

2008/12/2 |

هيچكس

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .
alone at the piano
 

**هیوا**

2008/11/25 |



بعد از ظهرهای خیابان ،شیطنتهای دخترانه، دوست پسرهای یک لا قبا ، شعرهای شاملو، پارکهای دزدکی، دیرآمدنها ودروغهای سفید.

، گاهی سینمای الکی، گاهی کتابخانه ای جهت تحقیق و همه درامتداد همان هیاهوی 15 سالگی...........!

ما هیوا و ایدا هستیم.شاید 15 ساله و شاید به نظره شما کوچولوتر یا بزرگتر!!اینجا موضوع خاصی نداره.هر چی خواستم مینویسم چه از خودم چه از شما چه از دنیای اطرافم.









عاشقانه و عارفانه
خاطرات یا حرفای متفرقه ام
شعر
تست های روان شناسی

*Bia2Korea*
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد!!!
میخوای تو هم وبلاگ داشته باشی؟
سایت تفریحی bia2inja
شاعرانه های من
قصر یخ زده...سرما نخورین!!
همه برن دانلود...
زیبا ترین نوشته های رمانتیک
" بی نظـيـر تـريـن اهنگها و sms موبایل+free time"
دختر پسرای ایرونی
دانلود بی نظیر ترین برنامه ها
ساقی.من مسلمانم..قبله ام یک گل سرخ..
پیر بابا
گاهی شکستن دل کمتر از آدم کشی نیست
تایماز...گلوله یخ
کلبه ی تنهایی نازنین
برنامه،بازي،علمي و..."
اموزش html
عشق پاک
افتاب مهربانی
"ترنم پاکی (شیوا)"
هیچکس تنهاییم را حس نکرد...
love or hate...
تهروون
ترانه های عاشقانه
منم بگم؟!
ضد دختر و کل کل
حبــــاب سـرگـردان(عباس)
دختر شب...ASAL
شکلات تلخ(رها)
عاشقانه ی رها پاییزان(رها)
دنیای سنگی(حرف های ناگفته ی بهاروبهنام)
خدایا برزخم فرداست چرا امروز میسوزم؟
سرزمين عشق
جوانان پیشرو...(کسری،امین،بهاره،صدف)
عشقو غم دنیا...
cob&KORN&avril lavigne
دنیای عشق
آستانه عشق
دختری که بوس میخواهد
دخترک بارانی
کوچه دلتنگی
"دلشکسته"
یه چشمک واسه تو
خلوتگاه باران
**تالارهای گفتگو عاشقی**
آدم کوکــــــــی
!!پـــارازیـــــــــت!!
پاکی از دست رفته ی من
رویای اسب سفید که دروغ بود تو این دنیای بیرحم
سانی جون دوست جونم
اتاق تنهایی
مانی و زندگی پر ماجرای یک پسر!!
فضیلت زندگی
عشق
کلبه ی تنهایی من(نانسی جون)
ღ♥ღ خط خطــــــی ღ♥ღ(هیلاری جون)
ستاره(خانه.یه وبلاگ گروهی)
دانلود ترانه های جدید-تفریحی
قالب وبلاگ

رای من کجاست؟
تبریک سال نو.این وبلاگ 3 ساله شد!!!
عزیزم ؟ امروز ناهار چی داریم ؟!
من که زده به سرم تو چی؟
محرم
آی ملت!! آی بنی بشر!! آی آدما!!
چومول و یه آدم خوش شانس!!
مثلا خاطره به حساب میاد
××نظرسنجی××
هيچكس

RSS 2.0

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس